معاونت اتکایی بیمه مرکزی به لحاظ شکل، ساختار و سازمان مانند یک شرکت بیمه اتکایی است یعنی از فردا اگر اسم این معاونت شرکت بیمه اتکایی ملی ایران شد هیچ کار خاصی نباید صورت بگیرد؛ همه چیز سرجای خودش هست و ساختار و چارچوب قانونی خودش را دارد.
به گزارش ریسک نیوز،رئیس کل بیمه مرکزی در ادامة سلسله جلسات مشترک با کارکنان بیمه مرکزی، با کارکنان اداره کل قبولی از خارج و کارت سبز به گفت و گو پرداخت.که قسمت دوم در خبری جداگانه در ذیل مشاهده می شود.
اگر دولت و مسئولین به این نتیجه رسیدند که این شیوه ساختار و سازمان به نفع صنعت بیمه کشور و اقتصاد ملی کشور است، با یک مصوبه این کار را انجام می دهند و ما این زمینه را در بیمه مرکزی فراهم کرده ایم. معاونت اتکایی بیمه مرکزی به لحاظ شکل، ساختار و سازمان مانند یک شرکت بیمه اتکایی است یعنی از فردا اگر اسم این معاونت شرکت بیمه اتکایی ملی ایران شد هیچ کار خاصی نباید صورت بگیرد؛ همه چیز سرجای خودش هست و ساختار و چارچوب قانونی خودش را دارد و همه واحدهایی را که باید به آن اضافه شود نیز دارد فقط یک واحد سرمایه گذاری است که آن هم با یک تصمیم به آن ملحق می شود.
باید به این فکر کنیم که اگر آن شرکت شکل گرفت و اتکایی اجباری هم برداشته شد؛ آنموقع چه اتفاقی می افتد و چه چیزی تغییر می کند؟ با هر کارمزدی صورتحساب بزنیم آنها هم کارمزد را پرداخت می کنند و هر ریسک را به شما می دهند؟ بیمه گر انتخاب می کند که چه شرکتی اتکایی را ارزانتر می دهد؛ کدام شرکت قرارداد بهتری تنظیم می کند؛ چه نوع قراردادی به نفع اوست؟ آنموقع دعوای بیزینسی است و اقتدار بیمه مرکزی نیست که هر کس را بخواهیم احضار کنیم و هر کس را بخواهیم جریمه کنیم و صورتحساب بدهیم؟ تاکنون در دنیا کدام بیمه گر اتکایی بیمه گر مستقیم را جریمه کرده است؟
اصلا می پذیرد که جریمه شود؟ کدام بیمه گر اتکایی بیمه گر مستقیم را بخاطر اینکه حق بیمه را دیر پرداخت کرده به دیوان محاسبات و بازرسی کل کشور می برد؟ این ها همه تغییر می کند و رابطه بیزینسی می شود؛ آیا این نیروهای ما چنین روحیاتی، چنین دانشی، چنین تبحری در خودشان دارند؟ اگر ندارند باید آموزش ببینند؛ و اگر آموزش پذیر نیستند جایگاهی نخواهند داشت.
کارشناس تعیین می کند چقدر بگیرد، کجا باشد؟ در ساختارهای اداری است که این مسائل معنی دارد، در ساختار بیزینسی مبتنی بر کارآیی، افراد توانمند و کارشناسان هستند که جایگاه خودشان را تعیین می کنند و سازمان و ساختار نیست که بگوید چه فردی کجا بنشیند و تعیین کند که چقدر حقوق و مزایا بگیرد؛ باید به آنجا برسیم و آنجا جای سختی است. برای اینکه ۸۰ سال سابقه بیمه گری و اطلاعات بیمه گری در این مملکت هست که این ها نقطه قوت ماست.
هر بیمه گر خارجی هم اگر بخواهد وارد بازار بیمه ایران شود، بدون مشارکت بیمه گران ایرانی و دستیابی به اطلاعات بیمه گر ایرانی نمی تواند کار کند. اینطور نیست که هر خارجی به محض اینکه آمد بازار کشور را بگیرد؛ با شناختی که بیمه گران ایرانی از روحیات مردم، اخلاقیات و مسائل اجتماعی سیاسی و فرهنگی دارند؛ اطلاعاتی را که در این ۸۰ سال انباشت کرده اند درست است که این اطلاعات پرورده و پروسس نشده اما وجود دارد؛ به پرونده های شرکت بیمه ایران مراجعه کنید هزاران پرونده وجود دارد که اطلاعات آن را می شود استخراج، طبقه بندی و جمع بندی کرد و تبدیل به آموزش بیمه ای کرد. از پژوهشکده بیمه خواسته شده این کار را انجام دهد و در حال سازماندهی برای انجام آن است. این اطلاعات آینده صنعت بیمه کشور و آینده بیمه در دنیاست.
طبیعتا وقتی صحبت قبولی از خارج است تمام دنیا مطرح می شود؛ حال باید ببینیم برای تمام دنیا آمادگی، درک و نگرش مناسب داریم، مهارت مناسب و کافی داریم یا خیر؟ باید به آنها پاسخ داد اما اگر نکات اصلی را درک نکردیم هرگز مسیر درست را طی نمی کنیم؛ نقطه اصلی همان افرادی هستند که باید از این خدمات استفاده کنند. این خدمات باید سریع، منصفانه، و محترمانه به آنها ارائه شود؛ اگر توانستیم این سرعت را زیاد کنیم احترام و انصاف بیشتری در کارمان داشته باشیم؛ و روش هایی پیدا کنیم آنموقع این بیزینس رونق پیدا می کند و ما هم از منافع آن بهره مند می شویم. مردم راضی و در پی آن جامعه راضی و مسئولان هم راضی خواهند بود؛ همچنین صنعت بیمه معتبر، قانونمند و محترم خواهد شد اما الآن بیمه گران را یک عدة کلاهبردار و شارلاتان می دانند که وقتی می خواهند بیمه نامه بفروشند؛ خوش اخلاق و خوب هستند و تا اینکه اعلام خسارت می شود کاملا تغییر می کنند!
شخصیتی مثل دکتر جکیل و مستر هاید. این شخصیت در نماینده های بیمه است که زنگ می زند، فرد را کلافه می کند تا بیمه نامه بفروشد اما وقتی فرد دچار حادثه می شود و خسارت می بیند، در شرکت بیمه همه اخم هایشان درهم می رود! اگر این روش ها را درست کردیم و مردم و بیمه گذاران احساس کردند عادلانه و منصفانه با آنها برخورد می شود؛ کار ما درست می شود.
ما همواره باید در کارمان آمار و اطلاعات داشته باشیم؛ از ۵۰ سال پیش بیمه مرکزی همیشه در کارِ قبولی از خارج بوده است؛ آمار واطلاعات باید همیشه جلو چشم مان باشد؛ تصمیم گرفتیم به چه کسی دادیم؟ چقدر خسارت گرفتیم؟ کدام شرکت، کدام بروکر و کدام کشور است؟ منش و رفتارش چگونه بوده است؟ همه این ها دائما باید جلو چشمانتان باشد نه اینکه هر بار من گفتم بگوئید داریم روی آن کار می کنیم!
این ها باید به عنوان ابزار کار در دسترس باشد. فقط بحث روابط با کشورهای خارجی را مطرح می کنند(پروتکل)؛ نشستی با افغان ها داشتیم و گفتیم که حاضریم کارشناسان آنها را رایگان آموزش دهیم. اگر ۵۰ کارشناس از افغانستان توسط ما آموزش دیدند، احترام گذاشتیم و تر و خشک شان کردیم، وقتی بر می گردند به کشورشان کارشناسان یا مدیران آینده افغانستان خواهند شد؛ همیشه که نباید آنجا جنگ باشد روزی که از هرج و مرج درآِید یک کشور مسلمان فارسی زبان و کشور همسایه و ۵۰ دوست در صنعت بیمه آنجا داریم که این ها با خاطراتی که از ایران دارند آموزشی که در ایران دیده اند، و دوستانی را که پیدا کرده اند همیشه به جانب ایران نگاهی دارند. من اگر جای مسئولان این دفتر بودم سریع با پژوهشکده هماهنگ می کردم که چه دوره هایی برای ۵۰ کارشناس افغان در ایران مناسب است؛ چند استاد لازم داریم و از موسسه مالزی هم که اینجا همکاران را آموزش می دهند استفاده می کردیم و یک دوره ی دو سه ماهه آموزشی با هزینه بیمه مرکزی برگزار می کردیم.
یک وقتی است که ما چشم انداز دوری را می بینیم و یک وقتی تا نوک بینی خودمان را هم نمی بینیم. چشم انداز دور اینهاست. چرا شرکت های خارجی مرتب دوره می گذارند؟ در پژوهشکده بیمه دوره مجانی برگزار می کنند؟ اینها چه می خواهند؟ فکر می کنید آدم های خیرخواهی هستند؟! اتفاقا این ها فرصت طلب ترین افراد در صنعت بیمه دنیا هستند. فقط دنبال فردی هستند که در باربری و مهندسی فعالیت می کند؛ و در نفت و هواپیما و غیره نخبه است! کارشناسان نخبة ایرانی را که در شرکت های بیمه هستند شناسایی می کنند تا بعدا برای آنها بازاریابی کنند، نیامده خیرات کنند. همه آنها در صف ایستاده اند که بیایید برایتان دوره بگذاریم! ما برای شما کلاس بگذاریم! آینده را می بینید چه کسانی معرفی می شوند؟ آن شرکت بیمه چه کسی را معرفی می کند که برای اتکایی کلاس ببیند؟ بهترین کارشناس را معرفی می کند که زبان بلد است، آن شرکت خارجی با نخبگان صنعت بیمه کشور در فلان رشته که زبان بلد است، آن شرکت خارجی می آید با نخبگان صنعت بیمه کشور در رشته ایکس آشنا می شود و آن را برای خودش سرمایه می کند و می داند اگر فردا تماس بگیرد چون معلم اش بوده، او را می شناسد، ارتباط دارد و در انتها منجر به قرارداد می شود! چرا ما چنین دیدگاهی نداریم؟ ما که در انگلستان نمی توانیم برویم آموزش بدهیم ولی در افغانستان که می توانیم آموزش بدهیم. در عراق که می توانیم. به هرحال کشورهایی هستند که به ما وابستگی دارند. آیا این نگاه را داریم ؟ واین دوردست ها را می بینیم؟ اگر این دور دستها را دیدیم، خودمان را آماده می کنیم، ولی وقتی چنین افقی را برای خودمان نمی بینیم خودمان را هم آماده نمی کنیم. در رخوت فعلی خودمان سیر می کنیم و تحولی هم اتفاق نمی افتد.
اگر قرار است در صنعت بیمه اتفاقی بیفتد از داخل بیمه مرکزی، از داخل مغزهای کارشناسی بیمه مرکزی و کارشناسان صنعت بیمه باید اتفاق بیفتد. خارج از اینها هیچ اتفاقی نمی افتد. آیا برای تحول و خلاقیت و دوردست را دیدن، برای آینده نگری دارند فکر می کنند،کار می کنند، سوال طرح می کنند؟ شرکتی می خواهد دفتر بزند، چند سوال فرستاده و گفته به سوالات ما پاسخ دهید. این سوالات را که نگاه می کنی می فهمی چقدر فردی که سوال ها را فرستاده باهوش است. با ۱۰ سوال می فهمد در این کشور وضعیت چیست؟ چنان سوالات را دقیق طراحی کرده است …
ذهن های باز، فکرهای وسیع , دقیق شدن در مسایل اینها آینده را می سازد. بدون خلاقیت و بدون نوآوری و ابتکار هیچ اتفاقی نمی افتد. همه همین جایی که هستیم خواهیم ماند. نفت که زیاد باشد؛ گران باشد بفروشیم همه خوشحالیم و حالمان خوب است؛ نفت که کم فروخته شود و ارزان شود همه ناراحتیم و همه منتظر لطف خدا می مانیم؛ تا این ذهنیت ها هست وضعیت همین است، ولی انشالله شما در مجموعه ایی که هستید با تحصیلات مناسب و با رشته های خوب باید در خدمت کشور وجامعه باشید. درست است که باید رفاه داشته باشیم ولی همه اینها با هزینه کشور ومملکت بوده پس باید گوشه چشمی هم به مملکت داشته باشیم ودین خود را با خدمت گذاری صادقانه ادا کنیم.
نظر شما چیست؟