سورپرایزهای سام درخشانی برای همسر جدیدش!

سام درخشانی: برای خریدهای عروسی چون سلیقه عسل را کاملا می‌دانستم سعی کردم خریدها موردپسند او باشد ولی این خریدها را با او انجام ندادم چون دوست داشتم او را سورپرایز کنم.

همسر سام درخانیهمسر سام درخانی

 

دوستان همیشه همراه

سام: رفت‌وآمد من و عسل طوری بود که بسیاری از دوستان در جریان این موضوع قرار گرفته بودند و با شناختی که آنها هم از عسل پیدا کرده بودند، خیلی دوست داشتند که زودتر این ازدواج سربگیرد و اتفاقا بعضی از دوستان به‌شدت من را به انجام این کار تشویق می‌کردند. تعریف‌هایی که دوستان و اطرافیانم از عسل می‌کردند هم روی تصمیم من تاثیر داشت چون می‌دیدم که آنها هم نظر بسیار خوبی نسبت به عسل دارند و این باعث می‌شد که من روی تصمیم خودم مصمم‌تر باشم. پژمان بازغی عزیز یکی از دوستانی بود که حتی شاهد عقد ما بود و در مراسم عروسی‌مان هم دوستان نازنین بسیاری حضور داشتند که همیشه همراه من بودند و از همه آنها ممنون هستم.
 

انتخاب با چشمان باز

عسل: با اینکه مواردی مثل بازیگر بودن سام و حتی خوش‌قیافه بودن او می‌توانست در انتخابم تاثیر داشته باشد ولی دوستانم با شناختی که از من و روحیات من داشتند، می‌دانستند که تصمیم من بر اساس این موارد نبوده و با شناخت و تفکر کامل بوده است. ولی در کل همه آنها ترجیح می‌دادند که من زندگی‌ای را انتخاب کنم که با برنامه‌تر و آرام‌تر باشد ولی من مشکلی با این موضوع نداشتم چون من سام را براساس خصوصیات خودش انتخاب کرده بودم. هنرمندها افرادی خاص هستند و من این را می‌دانستم که شرایط زندگی با یک هنرمند کمی خاص است و کاملا با چشم باز این انتخاب را انجام دادم.
 

سورپرایزهای آقای داماد

سام: سعی کردیم برای مراسم و خریدهای عروسی، چیزهایی را که رسم بود و باید ما می‌خریدیم، به‌طور کامل خریداری کنیم و اتفاقا چون سلیقه عسل را کاملا می‌دانستم سعی کردم خریدها موردپسند او باشد ولی این خریدها را با او انجام ندادم چون دوست داشتم او را سورپرایز کنم. از طرف دیگر همانطور که گفتم چون زمان کمی بین خواستگاری و عقد و ازدواج‌مان بود، ما به دو گروه تقسیم شدیم و عسل و خانواده‌اش بخشی از کار را انجام می‌دادند و من و خانواده‌ام نیز بخش مربوط به خودمان را انجام می‌دادیم تا بتوانیم در آن فرصت اندک، به همه کارها برسیم.
 

از طرف دیگر من درگیر فیلمبرداری بودم و شب‌ها هم کار می‌کردم و چون برای هفته بعد از آن هم قرار بود چندروز کارم را تعطیل کنم، زمان کاری‌ام هم زیادتر شده بود؛ حتی روزهایی بود که وقتی در ترافیک می‌ماندم، به کوچه یا خیابانی می‌رفتم و نیم‌ساعت داخل ماشین می‌خوابیدم تا استراحتی کرده باشم چون واقعا فرصتی برای استراحت و خوابیدن کافی نداشتم.

 

خرید با آقای دست ‌و دلباز

سام: یکی از بزرگ‌ترین تفریحات زندگی من خرید کردن است. من عاشق سوپرمارکت هستم و وقتی بوی سوپرمارکت به من می‌خورد، حالم خوب می‌شود. (باخنده) از طرف دیگر من همه کارهای شخصی‌، مخصوصا خرید کردن را خودم انجام می‌دهم. این حضور در اجتماع برای من حتی یک تمرین بازیگری است و از افرادی که با آنها در ارتباط هستم، الهام می‌گیرم و در بازی‌هایم از این تجربیات استفاده می‌کنم. بین مردم بودن را خیلی دوست دارم و اتفاقا مردم هم این موضوع را دوست دارند که از نزدیک با هنرمندان در ارتباط باشند و همیشه نسبت به ما لطف داشته‌اند.
 

عسل: من هم خریدن کردن را دوست دارم و اتفاقا سلیقه‌های ما در خرید کردن خیلی شبیه به هم است و یکی از تفریحات مشترک ما محسوب می‌شود و چون سام در خرید کردن آدم دست ودلبازی است. خرید با او خیلی لذت‌بخش است. (باخنده). اینکه با همدیگر وسایل خانه را می‌خریم و برای تک‌تک آنها با همدیگر همفکری می‌کنیم، برایمان خاطره است.
 

آشپز که دوتا شد. . . !

سام: یکی از تفریحاتی که با همدیگر داریم و خیلی از وقت ما را به خود اختصاص داده است این است که کل‌کل آشپزی داریم. هردو غذا درست می‌کنیم و در مورد غذای هم نظر می‌دهیم و گاها در کار همدیگر دخالت می‌کنیم. بالاخره تا زمانی‌که عسل دستش در آشپزی راه بیفتد باید این کار را بکنیم. (باخنده)
 

عسل: تا زمانی‌که منزل پدرم بودم هیچ‌وقت موقعیتش پیش نیامد که آشپزی کنم. همیشه همه چیز مهیا بود. در زندگی با سام آشپزی را برای اولین بار تجربه کردم. یک بار یک استیک درست کردم که تا مدت‌ها خاطره شده بود. سام تازه از سر کار آمده و خوابیده بود. می‌خواستم دیگر خیلی برای غذا مایه بگذارم، برای اینکه گوشت استیک خیلی نرم و خوشمزه شود، آن را در کیوی خواباندم. سام که از خواب بیدار شد گفتم نمی‌دانی که چه غذایی می‌خواهم برایت درست کنم و شروع کردم از غذایم تعریف کردن. تا آمدم استیک را در ماهیتابه بگذارم مثل گوشت چرخ‌کرده وا رفت و گوشت تکه‌تکه شد. آنقدر چیز بدی شد که من و سام که هیچ، برای گربه هم انداختیم به آن غذا لب نزد!
 

سام: ما در محل‌مان یکسری گربه داریم که الان دیگر مرید خانه ما شده‌اند. مدام پشت در خانه آنقدر میومیو می‌کنند تا به آنها غذا بدهیم. یکی از گربه‌ها آنقدر با دست‌هایش به در می‌کشد که دیگر تصمیم گرفته‌ام از کلید خانه برایش یکی بسازم. (باخنده)

ماجرای دست‌پخت خانگی

سام: رستوران‌داری برای من یک کار حاشیه‌ای است که زمانی از من نمی‌گیرد و بیشتر از اسم من بهره می‌برد. ایده‌ای بود که اجرایی شد و به خوبی هم پیش می‌رود. رستوران، مدیر خودش را دارد و‌ من و خواهرم در حد نظارتی هرازچند گاهی به رستوران سر می‌زنیم. شریکی در رستوران دارم که بیشتر کارها را پیش می‌برد. رستوران به عنوان یک کار حاشیه‌ای در زندگی ماست.
 

عسل: دوست ندارم از رستوران غذا بگیریم. با خود می‌گویم سام ازدواج کرده و دوست دارد غذای خانگی بخورد؛پس خودم برایش آشپزی می‌کنم.
 

سام: ازدواج کردم که غذای خانگی بخورم. (باخنده) اما جدای از شوخی، عسل واقعا در همین زمینه آشپزی هم با آرامش کار می‌کند و خیلی دقیق؛ مثلا وقتی می‌خواهد سوپ درست کند آنقدر هویج‌ها، کرفس‌ها و سیب‌زمینی‌ها را دقیق و یک اندازه نگینی خرد می‌کند که فکر می‌کنید با دستگاه این کار را کرده است! به غیر از آن استیک که همان یک‌بار اتفاق افتاد، همیشه با صبر و حوصله آشپزی می‌کند و به همین خاطر غذاهایش خوشمزه می‌شود.
 

ورزش، مسافرت، فیلم

سام: تفریحات مشترک ما در واقع معاشرت‌هایی است که داریم. عسل یک ورزشکار حرفه‌ای است و به عنوان مربی فعالیت می‌کند و هر دونفرمان به ورزش علاقه داریم. مسافرت از علاقه‌مندی‌ها هر دو نفرمان است. فیلم دیدن را دوست داریم و باهم خیلی فیلم می‌بینیم. البته گاها پیش آمده که عسل وسط فیلم خوابش برده. . .
 

همسایگی با خواجه‌امیری

سام: همان‌طور که گفتم، عسل یک ورزشکار حرفه‌ای است و دقیقا از وقتی که عسل وارد زندگی من شده است ما هر روز آبمیوه تازه مصرف می‌کنیم. کره تا حدود بسیار زیادی از زندگی‌ام حذف شده است چون پیش از این من در هر غذایی کره استفاده می‌کردم ولی الان روغن‌های سالم مثل روغن زیتون را جایگزین کرده‌ام. شرایط غذایی امروز من شرایط غذایی سالمی شده است. جدا از ورزش که مرتب انجام می‌دهم، نزدیک منزل‌مان یک پارک است که اکثر اوقات با احسان خواجه‌امیری و خانواده‌اش که همسایه ما هستند برای پیاده‌روی به آن پارک می‌رویم.

 

ما هم یکی مثل همه

سام: اصلا نمی‌خواهم در مورد زندگی خودم و عسل خیلی رویایی بگویم چون زندگی ما هم مثل باقی زندگی‌ها یک زندگی واقعی است. روابط‌مان واقعا دوستانه است؛ مثل همه مردم کارهای روزمره داریم، مثل همه مردم آشپزی می‌کنیم و مثل همه مردم ظرف می‌شوییم. اصلا دوست ندارم خیلی رویایی صحبت کنم چون می‌ترسم. در بین دوستان‌مان دیده‌ایم که در ابتدا خیلی رویایی در مورد زندگی‌شان صحبت می‌کنند که همه چیز درآن واقعا گل و بلبل بود ولی متاسفانه زندگی‌شان بعد از مدتی از هم پاشیده است.
 

پذیرش اشتباهات خود

سام: معتقد هستم که بهترین برخورد زن و شوهر در زمان بروز اشتباهات، صحبت کردن است و فراتر از آن، زمان دادن است. خیلی اوقات پافشاری کردن، اشتباه محض است و باید بگذارید که زمان بگذرد. برای خود من این گونه است؛ اگر در همان لحظه به من چیزی بگویند ممکن است عکس‌العمل بدی نشان بدهم ولی اگر بگذارند زمان بگذرد، بارها شده که قبل از آنکه به من چیزی بگویند، خودم متوجه اشتباهم شده‌ام و به آن اعتراف کرده‌ام ولی در مورد عسل صحبت کردن جواب می‌دهد و او با صحبت کردن متقاعد می‌شود.
 

عسل: به نظر من آدم باید در زندگی گذشت داشته باشد، مثل همان صحبت سام که باید زمان بدهیم. بالاخره دو انسان با دو عقیده و از دو زندگی مختلف زیر یک سقف زندگی می‌کنند و این حتمی است که در یکسری مسائل با هم مشترک نباشند. ولی قطعا هرکدام‌مان رگ خواب دیگری را به دست آورده‌ایم که اینقدر با هم خوب هستیم.

سام: انتقادپذیری در زندگی مشترک مهم‌ترین اصل است، اینکه «من» نباشید و بتوانید بپذیرید که شما هم می‌توانید مرتکب اشتباه شوید و باید با اشتباهتان روبه‌رو شوید.
 

نقاط ضعف و قوت ما

سام: فکر می‌کنم خیلی سخت و خیلی هم زود است که بخواهیم درباره نقاط ضعف همدیگر صحبت کنیم. سال‌های ابتدایی ازدواج، سخت‌ترین سال‌هاست و باید زن و شوهر سعی کنند این سال‌ها را به بهترین شکل ممکن پشت‌سر بگذارند و ممکن است چیزهایی که الان به شکل نقطه‌ضعف هستند در آینده نزدیک دیگر وجود نداشته باشند. من دوست دارم بیشتر راجع‌به نقاط قوت عسل صحبت کنم که مهم‌ترین آنها همان آرامشی است که او در وجودش دارد و باعث می‌شود من هم در زندگی به آرامش برسم و فکر می‌کنم این موضوع یک ضمانت بزرگ برای موفقیت ازدواج ما باشد.
 

عسل: سام نقاط قوت زیادی داشته که من او را به عنوان مرد زندگی انتخاب کرده‌ام. او بسیار مسوولیت‌پذیر است و همیشه هوای مادر، خواهر و برادرش را دارد و این موضوع برایم لذت‌بخش و مهم است چون مردی که به خانواده‌اش اهمیت می‌دهد، قطعا می‌تواند همسری خوب و پدری مهربان باشد. برای من وجهه مرد بودن در سام کاملا مشهود بود و این حس را داشتم که می‌توانم به او تکیه کنم و در زندگی با او احساس خوشبختی کنم.

ازدواج با یک بازیگر خوب

عسل: قبلا فیلم‌های سام را نگاه نمی‌کردم. فقط یادم هست یک فیلم از سام دیده بودم که نقش یک آدم روانی را بازی می‌کرد. یادم می‌آید که خودم هم کار را نگاه نمی‌کردم و یک روز برادرم به من گفت که «عسل بیا ببین این پسره چقدر خوب بازی می‌کنه » این‌طوری شد که آن کار را هم دیدم. ولی بعدها نشده بود که کاری از سام را ببینم.
 

البته از کارهای قدیمی سام، «نابرده رنج» و سریال«با من بمان» را دیده‌ام. جدا از این مساله ما دوستان مشترک زیادی داریم که مثلا در جمعی هر دو جداگانه دعوت می‌شدیم ولی یا من نمی‌رفتم یا سام نمی‌آمد. دورادور اسم سام درخشانی را می‌شنیدم. ولی آن روزها هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که روزی با او ازدواج کنم چون ذاتا آدم آرامی هستم و دنبال زندگی آرامی هم بودم و تصور نمی‌کردم با یک بازیگر که زندگی خاص و پرمشغله‌ای دارد ازدواج کنم. ولی از وقتی که با سام آشنا شدم، تمام کارهای سام را دنبال می‌کنم و الان برای خودم بشخصه این موضوع جذاب شده است. در مورد کارهایش با او صحبت می‌کنم و هر نکته‌ای که به ذهنم برسد به او می‌گویم.
 

نقش منفی و چهره معصوم

عسل: وقتی سام نقش منفی بازی می‌کند، بیشتر آن را می‌پسندم ولی به عقیده مادرم چون سام چهره معصوم و آرامی دارد، بیشتر نقش مثبت به چهره‌اش می‌آید. در کل دوست دارم سام نقش‌های مختلف را تجربه کند.

 

کار در خانه با امکانات مدرن

عسل: سام خیلی در خانه کمک نمی‌کند. ولی بارها شده که حجم کار من زیاد بوده و آمده یک گوشه کار را گرفته است. نکته جالب اینکه از پذیرایی تا آشپزخانه ما پله می‌خورد و من علاوه بر کارهای خانه، ورزش هوازی هم انجام می‌دهم. (باخنده) از وقتی که با سام زیر یک سقف زندگی می‌کنم و مسوولیت یک خانه به دوشم افتاده است، مادران را درک می‌کنم و قدرشان را بیشتر از پیش می‌دانم. اینکه چقدر کدبانو و چقدر خوب به تمام کارهای خانه رسیدگی می‌کنند.
 

سام: آن هم در شرایطی که رفاه امروز وجود نداشت و تکنولوژی آنچنان پیشرفت نکرده بود. ماشین ظرفشویی، ماشین لباسشویی، مایکروویو، جاروبرقی و. . . نبود و هر کدام چند بچه داشتند ولی باز هم همیشه خانه‌ها مثل دسته‌گل بود.
 

نخستین کادوی ما برای همدیگر

سام: آنقدر برای عسل کادو خریدم که واقعا یادم نمی‌آید. . . !
 

عسل: من کاملا یادم می‌آید. . . آن زمان تازه با همدیگر آشنا شده بودیم و روزی بود که می‌خواستم برای خودم عطر بخرم و یادم آمد که سام گفته بود عطرش تمام شده و چون تمام‌وقت سر فیلمبرداری بود، برای خرید وقت نداشت و من پیش‌دستی کردم و برایش عطر خریدم!
 

سام: من هم یادم آمد. . . نخستین کادویی که برای عسل خریدم یک گوشی آیفون5 بود که آن‌ زمان تازه آمده بود و دوست داشتم عسل را سورپرایز کنم و آن هدیه را برایش خریدم.
 

هدیه‌ای با عشق و علاقه

سام: انتخاب یک هدیه بستگی به شرایط و مناسبت آن دارد ولی واقعا اینکه چه هدیه‌ای باشد مهم نیست؛ مهم این است که با عشق و علاقه همراه باشد. آدم گاهی بهترین کادوی دنیا را می‌گیرد ولی به دلش نمی‌چسبد و برعکس ممکن است از کسی یک هدیه کوچک بگیری ولی آنقدر آن هدیه با عشق تهیه شده است که یک دنیا برایش ارزش دارد. بارها پیش آمده که هواداران عزیزم یک هدیه را با زحمت و عشق زیاد برایم تهیه کرده و آن را به دستم رسانده‌اند و آنقدر این هدیه‌ها برایم ارزشمند هستند که یک کمد مخصوص برای این کار دارم و این هدیه‌ها را با احترام زیاد در آن کمد نگه‌داری می‌کنم و هرکدام برایم خاطره‌ای است از لطف مردم.
 

عسل: شخصا فکر می‌کنم اگر فرد از هدیه‌ای که برایش می‌آورند، باخبر نباشد خیلی بهتر است و سورپرایز می‌شود. ضمن اینکه هدیه‌هایی که سام برایم خریده، واقعا عالی و دوست‌داشتنی‌اند چون با عشق و علاقه همراه است.
 

آرزوی خوشبختی برای ما

سام: خیلی ممنون هستم از همه عزیزانی که با شنیدن خبر ازدواج ما بهترین انرژی‌ها را به ما منتقل کردند. وقتی که عکس عقدمان را روی اینستاگرام گذاشتیم بیشترین لایک و کامنت را داشت. واقعا از تک‌تک عزیزانی که برای من و عسل آرزوی خوشبختی کردند، سپاسگزارم. امیدوارم همیشه سلامت باشند و در کنار عشق زندگی‌شان خوشحال باشند.

نظر شما چیست؟