در جامعه اشباع شده از ارتباطات، مصرف کننده ها تعداد اندکی از شعار های تبلیغاتی را به خاطر می سپارند. مهم نیست که چقدر زیرکانه آن را انتخاب کرده باشید یا از بازار هدفتان، باز خورد مثبتی گرفته باشید. اگر مصرف کننده آن شعار را به یاد نیاورد، فایده ای ندارد.
به گزارش ریسک نیوز،به تازگی شرکت بیمه معلم در تبلیغات خود شعا ر "سپر بلای شما می شویم" را انتخاب کرده که در قالب بیلبورد های تبلیغاتی در سطح شهر مشاهده می شود .
پس زمینه این بیلبورد آبی رنگ است و با فونت بزرگ شعار مورد نظر بر ان نوشته شده ، بدون استفاده از هیچ گونه تصویری و مهم تر از آن بدون درگیر کردن ذهن مخاطب با شعار و ارتباط آن به بیمه.
در این راستا با هم نگاهی می اندازیم به میزان تاثیر گذاری این روش تبلیغ.
در دنیای امروزی کسب و کار واژه ها وسیع ترین قلمرو حکمرانی را دارند؛ توئیت ها، به روز رسانی متن های فیسبوکی، پیامک ها، اسلایدهای پاور پوینت، ایمیل ها و حتی شیوه ی قدیمی نامه نگاری.
ایده ها، پروژه ها و برنامه های بازاریابی، همه و همه به وسیله کولاکی از واژگان تعریف می شوند. وقتی مرحله ی اجرای یک برنامه بازاریابی فرا می رسد، شکی نیست که مدیران اجرایی تنها روی کلمات تمرکز می کنند. واژه ها چیزی است که این افراد می شناسند و از هر چیز دیگری برایشان آشنا تر است. با این حال شواهد متعددی وجود دارد که نشان می دهد تصویرها نقش بسیار مهم تری از واژه ها در بازاریابی ایفا می کنند.
در سال 1973 پروفسور روانشناس، لیونل استندینگف تحقیقاتی به راه انداخت که در آن از مخاطبان خود در خواست کرد، در بازه ای پنج روزه، 10هزار تصویر را مشاهده کنند.
هر تصویر برای 5ثانیه نمایش داده می شد. سپس به هر مخاطب یک جفت تصویر نشان داده می شد که تنها یکی از آنها را دیده بودند. نتایج نشان داد که 70% افراد، تصویری را که پیش از آن دیده بودند، بازشناختند.
این آمار شگفت انگیز است. حال 10هزار شعار تبلیغاتی را به همین روش برای افرادی نمایش دهید. ببینید که پس از پنج روز، هر نفر چند مورد را به خاطر خواهد آورد.
در جامعه اشباع شده از ارتباطات، مصرف کننده ها تعداد اندکی از شعار های تبلیغاتی را به خاطر می سپارند. مهم نیست که چقدر زیرکانه آن را انتخاب کرده باشید یا از بازار هدفتان، باز خورد مثبتی گرفته باشید. اگر مصرف کننده آن شعار را به یاد نیاورد، فایده ای ندارد.
کدام پیام های کلامی در خاطر مصرف کننده می ماند؟ چه چسبی است که برخی مفاهیم را تا سال ها یا حتی دهه ها به حافظه فرد می چسباند؟
جادوی احســاس
به گذشته تان فکر کنید. کدام رویداد را بیش از بقیه به خاطر می آورید؟ اتفاق هایی که تپش قلب و گردش خونتان را بالا برده اند! رویداد هایی که احساسی بوده اند. روز ازدواجتان، روز ازدواج دخترتان، روزی که با اتومبیلتان تصادف بدی داشتید، روز ارتقای شغلی تان، روزی که برای نخستین بار صاحب خانه شدید. تمام این روزها را می توانید در ذهن خود "تصویر" کنید.
تصاویر قدرتی احساسی دارند که نوشته ها یا پیام های شنیداری ندارند.
مردم روی صندلی های سینما را ببینید؛ گاهی با صدای بلند می خندند و گاهی اشک می ریزند. حال فردی را مجسم کنید که در حال خواندن رمانی است، اصلا همان رمانی که فیلم یاد شده از آن اقتباس شده بود. به ندرت نشان قابل ملاحظه ای از درگیری احساسی در آن فرد خواهید دید.
و این تفاوت میان تصویر روی پرده و واژگان نوشته شده بر کاغذ است. یکی احساسات را بیش از دیگری درگیر می کند.
احساس همان چسبی است که خاطره را به حافظه می چسباند. اما چرا تصاویر بیش از واژگان احساس را بر می انگیزند؟
بدین دلیل که مغز هر کسی در واقع دو مغز است. نیمکره ی راست و نیمکره چپ. نیمکره چپ مغزتان اطلاعات را دسته بندی شده پردازش می کند، با کلام فکر می کند و خطی منظم کار می کند. نیمکره راست مغز اطلاعات را به صورت موازی پردازش می کند، با استفاده از تصاویر ذهنی فکر می کند و تصویر بزرگ را می بیند.پس هر مصرف کننده در واقع 2مغز دارد. یکی کلامی و دیگری تصویری.
زمانی که هدف برنامه جایگاه سازی، گنجاندن واژه یا مفهوم کلامی در ذهن مخاطب باشد، استفاد از واژه به هیچ وجه بهترین روش نیست. روش تصویری است که جذابیت دارد.
علیرضا لیلی زاده(مشاور و کارشناس بیمه)
منبع : چکش بصری نوشته لورا ریس
نظر شما چیست؟